-
سیب
دوشنبه 4 دی 1391 21:20
شعر اول را حمید مصدق گفته بوده که همه خوندن یا شنیدن : تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز، سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم...
-
پدر-مادر
دوشنبه 4 دی 1391 21:04
تو 10 سالگی : " مامان ، بابا عاشقتونم" تو 15 سالگی : " ولم کنین " تو 20 سالگی : " مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم" ... ... ... تو 25 سالگی : " باید از این خونه بزنم بیرون" تو 30 سالگی : " حق با شما بود" تو 35 سالگی : "میخوام برم خونه پدر و مادرم " تو 40...
-
مادر-پدر
دوشنبه 4 دی 1391 21:01
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود… ولی پدر ... ... ... ... ... یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد … بیایید قدردان باشیم ... به سلامتی پدر و...
-
دست مادر
دوشنبه 4 دی 1391 20:52
دست پرمهر مادر تنها دستی است که اگر کوتاه از دنیا هم باشد باز هم از تمام دست ها بلندتر است
-
مادر
دوشنبه 4 دی 1391 20:50
"قند " خون مادر بالاست . دلش اما همیشه "شور " می زند برای ما ؛ اشکهای مادر , مروارید شده است در صدف چشمانش ؛ دکترها اسمش را گذاشتهاند آب مروارید! حرفها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد! دستانش را نوازش می کنم ؛ داستانی دارد دستانش ..
-
سنگ قبر
دوشنبه 4 دی 1391 12:31
بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود! تنها از این نظر که سراپا شکسته بود.. بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود! چشمان او که دائما از اشک شسته بود..
-
نباید..
جمعه 1 دی 1391 22:21
نباید شیشه را با سنگ بازی داد نباید مست را در حال مستی..دست قاضی داد! نباید بی تفاوت چتر ماتم را.. به دست خیس باران داد! کبوترها که جز پرواز..آزادی نمی خواهند! نباید در حصار میله ها با دانه ی گندم..به او تعلیم ماندن داد.
-
جالب است..
جمعه 1 دی 1391 22:11
جالب است که انسان ها دو چشم دارند ولی با "یک" چشم به دیگران می نگرند و جالب تر این که انسان ها "یک" چهره دارند اما دورویی می کنند!
-
دوست
جمعه 1 دی 1391 22:01
دوستان من مثل گندمند یعنی یک دنیا برکت و نعمت. نبودشان قحطی و گرسنگی است و من چه خوشبختم که خوشه های طلایی گندم در اطرافم موج میزند. مهربانی تان را قدر میدانم و آن را در سیلوی جان نگهداری خواهم کرد.....
-
تقدیم به مخاطب خاصم**صادق**
جمعه 1 دی 1391 21:38
به عشق من به یاد من نمانی که عشق و یاد من در هیچ کس نیست.. سراغ من از احساسی نگیری بدان احساس من در هیچ کس نیست.. به چشمان کسی یادم نبینی نگاه هیچ کس چشمان من نیست.. نگو لبخند او هم مثل من بود که لبخندی که دیدی مال من نیست.. اگر جایی نوازش دیدی از عشق بدان دستان من رویت چنین نیست.. به یاد من در آغوشی نمانی وصال من در...
-
دوست
پنجشنبه 30 آذر 1391 14:43
به دوستان باوفا بیشتر از عصای شاهنشاهی میتوان اعماد کرد. "کوروش کبیر"
-
لطفا تا زنده ام بمان.....
چهارشنبه 29 آذر 1391 12:05
دیوانه ام می کند..... فکر این که؛ زنده زنده،نیمی از من را،از من جدا کنند.. لطفا.. تا زنده ام بمان.
-
یلدا
سهشنبه 28 آذر 1391 20:27
هندوانه رویاهایت شیرین انار موفقیت هایت پر دانه پسته خاطراتت خندان قصه زندگیت خوش عمرت چون یلدا بلند باد
-
love
سهشنبه 28 آذر 1391 20:01
گاهی اوقات فکر کردن به بعضی ها ناخودآگاه لبخندی بر روی لبانت می نشاند.. دوست دارم این لبخندهای بیگاه و آن بعضی ها را..
-
یلدا
دوشنبه 27 آذر 1391 22:30
هموطن آذری عزیزم! تو که تو چادرت از شدت سرما نای خوردن هندوانه نداری.. می دونم شب یلدا باید بیشتر تحمل سرما و سختی را داشته باشی. فکر نکنی شب یلدا شب بلاست.. دلای گرممون خانه تو.. دعا و نیت خیرمون پشتوانه تو.. بییایید در این شب یلدا برای همه بی خانمان ها و عزیزانمون دعا کنیم...